۱۳۹۳/۰۸/۱۳ - ۱۳:۲۴
«سراج 24» بررسی می‌کند؛

دلایل برگزاری مراسم‌های عزاداری بر مصائب اهل‌بیت (ع)/آیا صرفاً با عامل شناخت می‌توان از عاشورا بهره برد؟

یکی از مسائلی که همواره مطرح می‌شود مسئله عزاداری و گریه بر مصائب اهل بیت (ع) است که چرا باید بعد از گذشت 1400 سال از وقایع اوایل اسلام ما همچنان عزاداری کنیم؟ و چرا بزرگداشت عاشورا را با بحث و گفت‌وگو زنده نکنیم؟

دلایل برگزاری مراسم‌های عزاداری بر مصائب اهل‌بیت (ع)/آیا صرفاً با عامل شناخت می‌توان از عاشورا بهره برد؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی سراج24، یکی از مسائلی که همواره مطرح می‌شود مسئله عزاداری و گریه بر مصائب اهل بیت (ع) است که چرا باید بعد از گذشت 1400 سال از وقایع اوایل اسلام ما همچنان عزاداری کنیم؟ برخی از جریانات و نحله انحرافی با طرح شبهه‌ای که چرا به جای آنکه با انجام اینچنین عزاداری‌ها که موجب اتلاف وقت! مومنان می‌شود و گاهی هم خسارت! اقتصادی برای آنان به وجود می‌آورد، یاد آن روز را زنده نگه داریم؟ چرا بزرگداشت عاشورا را با بحث و گفتگو زنده نکنیم؟ و امثال اینچنین شبهاتی که در رابطه با عزاداری امام حسین (ع) مطرح می‌شود.

درباره حضرت سیدالشهدا(ع)، تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و البته در جامعه ما نیز انجام می شود و به برکت نام سید الشهدا(ع) و عزاداری آن حضرت، بحث، گفتگو و تحقیقات زیادی پیرامون این امور صورت می گیرد و مردم نیز معارف را فرا می گیرند.

این فعالیت ها به جای خود لازم است، اما آیا اینکه ما از حادثه عاشورا بهره برداری کامل کنیم، این اقدامات کافی است؟ جواب دادن به این سئوال متوقف بر این است که ما نظری روانشناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملی که در رفتار آگاهانه ما موثر است فقط عامل شناختی و معرفت است یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما موثر است.

هنگامی که در رفتارهای خود دقت کنیم در می یابیم که رفتارهای ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسی ایفا می کنند. یک دسته عوامل شناختی، که موجب می شود انسان مطلبی را بفهمد و بپذیرد. طبعا مطلب مورد نظر از هر مقوله ایی که باشد، متناسب با آن از استدلال عقلی، تجربی و یا راه های دیگر استفاده می شود.

قطعا شناخت در رفتار ما تاثیر زیادی دارد، اما یگانه عامل نیست. عوامل دیگری هم هست که شاید تاثیر آنها در رفتار ما بیشتر از شناخت باشد. این عوامل به طور کلی انگیزه ها، و به تعبیرات دیگری احساسات و، تمایلات، گرایش ها، میل ها، غرائز و عواطف می نامند. این ها سلسه ایی از عوامل درونی و روانی است که در رفتار ما موثر است.

هر گاه شما رفتار خود را تحلیل کنید، خواه رفتار مربوط به زندگی فردی شما باشد، و خواه رفتار خانوادگی، رفتار اجتماعی، یا رفتار سیاسی شما باشد، می بینید عامل اصلی که شما را به انجام آن رفتار واداشته است همین عوامل تحریک کننده و بر انگیزاننده است.

مرحوم شهید استاد مطهری در این مورد تشبیهی داشتند. ایشان رفتار انسان را به خودرو تشبیه می کردند.یک خودرو برای حرکت به دو عامل نیازمند است. عاملی که انرژی مکانیکی خودرو را تولید کند، تا خودرو به کمک آن بتواند حرکت کند. غیر از انرژی مکانیکی، یک خودرو باید چراغ هم د اشته باشد تا راه را بنمایاند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نیفتد.

 اگر در محیط تاریکی موتور خودرو خیلی خوب کار کند و انرژی مکانیکی هم تولید کند، اما راه را نبینیم، ممکن است با خطر های بسیار جدی مواجه شویم. پس خودرو باید علاوه بر داشتن سوخت برای انرژی مکانیکی، چراغ هم داشته باشد تا راه را برای ما بنمایاند. همچنین وجود انسان هم به دو عامل نیازمند است. عاملی باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند.

باید برای هر کاری میلی داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقی نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم، علاقه ایی نسبت به انجام آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن کار اقدام کنیم و دیگر باید بدانیم به چه دلیل باید این کار را انجام دهیم؟ این کار برای ما چه فایده ایی دارد؟ و چگونه باید آن را انجام دهیم؟مواردی از این قبیل از جمله عوامل شناختی است. این عوامل را باید به دقت مورد مطالعه قرار داد و از طریق تجربه یا استدلال فرا گرفت.

لازم است با مراجع به منابع، متناسب با کاری که می خواهیم انجام دهیم شناخت های لازم را بدست آوریم. اما فقط شناخت کافی نیست تا ما را به حرکت در آورد.عوامل روانی دیگری نیاز داریم تا ما را به سوی کار بر انگیزاند و به طرف انجام کار سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزه های روانی می گویند.

این عوامل در مجموع میل به حرکت را در انسان به وجود می آورد، عشق به انجام آن کار را ایجاد می کند، و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشد کار انجام نمی گیرد.حتی اگر انسان به یقین بداند فلان مداه غذایی برای بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهای او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود.

مسایل اجتماعی و سیاسی هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعی خوب و مفید است، تا انگیزه ایی برای انجام آن حرکت نداشته باشد حرکتی را انجام نمی دهد.می گوید قبول دارم که انجام آن کار خوب است، اما من باید انگیزه ایی داشته باشم، عواملی باید من را به حرکت در آورد تا آن کار را انجام دهم. حال پس از اینکه پذیرفتیم برای حرکت های آگاهانه و رفتار های انسانی دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی یا عواطف و احساسات لازم است و بعد از اینکه دانستیم حرکت سیدالشهدا(ص) چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد این شناخت خود به خود برای ما حرکت آفرین نمی شود.

هنگامی دانستن و به یاد آوردن آن خاطره ها ما را به کاری مشابه کار امام خمینی(ره) و به پیمودن راه او وا می دارد که در ما نیز انگیزه ایی به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم.

پس تحقق چنین امری کار دو دسته عوامل است. جلسات بحث و گفتگو و سخنرانی ها می تواند آن بخش اول را تامین کند، یعنی شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل دیگری هم برای تقویت احساسات و عواطف لازم داریم، البته خود شناخت، یادآوری و مطالعۀ یک رویداد می تواند نقشی داشته باشد، اما نقش اساسی را چیز هایی ایفا می کند که تأثیر مستقیمی بر عواطف و احساسات ما داشته باشد.

هنگامی که صحنه ایی باز سازی می شود و انسان از نزدیک به آن صحنه می نگرد، این مشاهده با هنگامی که انسان بشنود چنین جریانی واقع شده، یا اینکه فقط بداند چنین حادثه ایی اتفاق افتاده است، بسیار تفاوت دارد.خود شما می توانید این را در زندگی خود تجربه کنید.

 چیزی را که مطلع شدید انجام شده، یا انجام می شود، اما وقوع آن را ندیده اید، تاثیر آن نسبت به زمانی که به چشم خودتان دیده اید که آن حادثه واقع شده، تفاوت زیادی خواهد داشت.همه ما می دانیم در این شهر مردم محروم زیادی دارد اما دیدن یک شخص محروم با یک حالت رقت آور می تواند در ما تاثیری ببخشد که صرفِ دانستن، هیچ گاه آن اثر را ندارد.وقتی انسان حالت رقت آور مریضی یا حالت طفل یتیمی را دید، اثری در روح او ایجاد می شود که هرگز دانستنی ها چنین اثری را نمی تواند داشته باشد.

این مطلب را، هم می توانیم در زندگی خودمان تجربه کنیم و هم از منابع دینی استفاده کنیم. اکنون به عنوان مثال داستانی را از قرآن کریم یادآوری می کنیم که همه شنیده اید.می دانید که حضرت موسی از جانب خداوند به کوه طور دعوت شد تا در آنجا عبادت کند. آنچه به مردم گفته شد این بود که ایشان یک ماه در آنجا خواهد ماند. اما اراده خدا آن بود که حضرت موسی چهل روز بماند:« وَ واعَدنا مُوسی ثَلاثین لیله و اتممناها بعشر»(سوره اعراف، آیه 42) آن ده روز را مردم نمی دانستند، و این آزمایشی برای قوم بنی اسرائیل بود تا نشان دهد آنان تا چه اندازه در ایمانشان استوار هستند. بعد از اینکه سی روزشان تمام شد، بنی اسرائیل نزد هارون- که جانشین موسی بود – آمدند و پرسیدند چرا برادرت نیامد؟ از تأخیر او معلوم شد که ما را تنها گذاشته و خود رفته است.

سامری از این فرصت استفاده کرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش گوساله دعوت کرد و گفت:«هذا الهکم و اله موسی»(سوره طه، آیه 88) این خدای شما است و خدای موسی نیز همین است.خدایی که موسی می گفت من در کوه طور با او مناجات کنم، آن خدایی که موسی را به رسالت مبعوث کرده است، آن خدا همان است که من او را ساخته ام. بسیاری از بنی اسرائیل در برابر گوساله به سجده افتادند و مشغول پرستش آن شدند.

 خدای متعال در کوه طور به حضرت موسی وحی کرد که در میان قومت چنین جریانی اتفاق افتاده و طی این غیبت ده روزه تو، مردم گوساله پرست شده اند. حضرت موسی هم شنید اما عکس العملی نشان نداد. ده روز تمام شد و بعد از چهل روز که الواح آسمانی را که بر او نازل شده بود برای مردم آورد تا ایشان را به اطاعت از احکام الهی و عمل به شریعت نازل شده دعوت کند.

وقتی حضرت برگشت دید مردم گوساله می پرستند. به محض اینکه دید در حال پرستش گوساله هستند، عصبانی شد، به گونه ایی که الواح را به کناری پرت کرد. به سراغ برادرش هارون رفت، و سر او را گرفت و با عصبانیت به سوی خود کشید و از او بازخواست کرد که چرا اجازه دادی مردم گمراه گردند؟؛ به کل داستان کاری نداریم و منظور فرق بین تذکر و دانستن است.

حضرت موسی نیز در مورد آن هیچ شکی نداشت زیرا خبری بود که خدا به او داده بود. وقتی خبر را شنید چندان آثار غضب در او ظاهر نشد.اما زمانی که برگشت و دید مردم گوساله می پرستند، آشفته شد و نتوانست تحمل کند. به سراغ برادر خود رفت و به او اعتراض کرد. مقصود بیان فرق بین دانستن و دیدن است. مکررا ً حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است.

می دانید امام حسین(ع) روز عاشورا چگونه به شهادت رسید، اما آیا دانسته های شما اشک شما را جاری می کند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان مرثیه می خواند، مخصوصا اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آنگاه می بینید که بی اختیار اشک شما جاری می شود. این شیوه می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن چنان اثری را ندارد.

انتهای پیام/

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••